صدای موسیقی

زنی به مویش

چنگ می زند

***

 مطلب زیر را از وبلاگ سلت بخوانید

سلام.


یارانه ها اشو واریز کردن تو حساو و مو هم کیفم خالی و کُرُش اُم نی مث همیشه اول رفتم سی کیفک دیم هر چی یَل وَل اُم کِرد تا فویدَش نی.ام فهمی تا هااااااا بُیَس ری وُ بوام بِزِنُم. اُم واشت تا پسیند وایی و بوام اِش مذ بی صحرا واییت . بَزه ویسدم دِر حال و شی دیم ام گو: دی! صوا میتم بشم جی ،پیل ام میت. دیم رفت تو خونه یا زُری واخورد و امِِت 10000 تون اش اوورد اش دِیُم. 10تون؟ کرایه ی رهم هم نامبیت دی. فکر خویی سیم امت .با جنس خراویی تموم و صدی بلند ام گو : *نه! خنی بویست پِی دِریا وامَهری نِه پِی چَه!* ام فهمی تا ها گپم کار خوش اش که. بوام فیییر وایی و اش دس برد تو کیفش و ایران چک 50تونی اش نا کف دس ما و شی دیم اش گو: (شما چه کاریتو هن چش گوهااا! بلکیم نمذ بیت بگم.!!!)

۱- خنی پی دریه وامهشته

خنی را باید پای دریا حفر کرد نه پای چاه. خنی یک چاله ی کوچک است که در کنار رودخانه حفر میکردند و آب رودخانه در آن جمع میشد و...این ضرب المثل را زمانی به کار می برند که با یک انسان دریا دل و دست و دل باز و بخشنده برخورد می کنیم و با دست و دلبازی از مال و اموال خودش می بخشد. برعکس انسان خسیسی که مثل چاه است و اگر چه مال و اموالی دارد اما با خساست خرج میکند و کمکی به نیازمندان نمی کند.

۲-بزه. واژه ی بزه یکی از واژگان اصیل ایرانی ست که در گویش دشتی به کار میرود.معنی این واژه معصوم و مظلوم است . اما اگر به ریشه ی این واژه برگردیم به نکته ی جالبی برخورد می کنیم و اتفاقی که گاهی اوقات برای برخی واژگان می افتد.ریشه ی واژه ی بزه (با مشدد خاندن حرف ز) بی بزه است. بزه در پاسی به معنی گناه است. بزه کار= گناه کار و بی بزه = بی گناه و در طول زمان و به مرور واژه ی ترکیبی بی بزه به صورت بززه در آمده است.

بزه

(اِ) گناه و خطا باشد. (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ) (غیاث اللغات ) (فرهنگ شعوری ). گناه . خطا. تقصیر. (ناظم الاطباء). در پهلوی بَچَک و در پازند بَژَه .(حاشیه برهان چ معین ). اثم . (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ). حابه . گناه . وزر. حوب . حوبه . جناح . جرم .عصیان . ذنب . ماثم . معصیت . ناشایست . حنث . جریره . سیئة. اصر. نافرمانی . (یادداشت بخط دهخدا):


کس برنداشته ست بدستی دو خربزه
ای خون دوستانْت بگردن مکن بزه .

(منسوب به رودکی ).

چو فرزند باشد بیابد مزه
زبهر مزه دور گردد بزه .

فردوسی .


یکم مهر ماه زادروز خسرو آواز ایران خجسته و شاد باد

به قربون خم زلف سیاهت
فدای عارض مانند ماهت

ببردی دین فایز را به غارت
تو شاهی خیل مژگونها سپاهت


خودم اینجا دلم در پیش دلبر
خدایا این سفر کی می رود سر

خدایا کن سفر آسون به فایز
که بیند بار دیگر روی دلبر

تو دوری از برم دل در برم نیست
هوای دیگری اندر سرم نیست

به جان دلبرم کز هر دو عالم
تمنای دگر جز دلبرم نیست

فایز دشتی

آواز استاد شجریان

آلبوم یاد ایام در دستگاه شور

***

یکشنبه 2 مهر1391 ساعت: 9:57 توسط:همین حوالی

سلام مهدی جان...
خنی "غنی" در جایی که دسترسی به آب شیرین نیست و فاصله طولانی، حمل و نقل آب را از طاقت و حوصله خارج می کند، حفر می شود....
پیشتر مردم حاشیه رود مند در فصل بهار در حاشیه این رودخانه اقدام به کشت خربزه دیم"بشی یا بجی" می کردند.
فاصله تا روستاها باعث می شد برای مصارف شست و شوی ظروف و مسایل ضروری بهداشتی و سیراب کردن حیوانات اهلی همراه در حاشیه مند که زه زمین بالاست و با حفر کمتر و بیشتر از یک متر می توان به آب رسید از این ابتکار برای تامین آب "ریحت و ریز" استفاده شود.
آب "خنی" لب شور و شیرین بود و گاهی در نبود آب شیرین می شد از آن برای خوردن و درست کردن چای هم استفاده کرد...
این ضرب المثل را گمان کنم بخش اولش استفاده می شود..."خنی بوید پی دریا وامهری" بخش دومش "نه پی چه" به گمانم درست نیست و اضافه است...
اصلا خنی در پای چاه مفهوم ندارد و به کار نمی آید...
در مورد "بزه"من با این استدلال شما موافق نیستم. "بزه" به گمانم با بزه هم معنی نیست.
من معتقدم این کلمه یا کلمه ای مستقل و با معنی است یا حذف حرف در آن اتفاق افتاده...مثلا "بغضه...برزه بلزه یا چیزی در این مایه ها...که با حذف حرف میانی به "بزه" رسیده است.حذف در اول کلمه در گویش ما محدود است و کمتر اتفاق می افتد اما قلب و حذف در حروف میانی رایج تر است...
البته این نظر شخصی بنده است و بر درست بودنش اصراری ندارم...
موفق باشی برادر...

***

دوشنبه 3 مهر1391 ساعت: 8:13 توسط:حسن سهولی
درود بر جناب شیخیانی
در دیّر محله ای بود به نام "خِنیا " خنی + ا " که گاهی هم حرف " ی " را مشدد می خواندند که به گمان من " الف " آن کثرت بود زیرا حلقه چاه های کم عمق بی شماری و یا بهتر است بگوییم گودال های بسیار کم عمق - به ارتفاع یک متر و یا کمتر از آن - وجود داشت که خیلی با دریا فاصله نداشتند و برخی از آن ها ، آن قدر کم عمق بودند که با فرو رفتن نیمه ی تن در آن و دراز کردن دست آب برمی داشتند ؛ آب آن لب شور رو به شیرینی بود که هم مال ها از آن استفاده می کردند و هم مردم برای ریخت و ریز با کنتل ، مشک ، سطل و... می آوردند و جَعله ها و خمره ها را پر می کردند و چون آب شیرین تر از آن در بیشتر مواقع کمیاب می شد برای خوردن هم استفاده می کردند و من خودم آب " خِنی " را بارها خورده ام .
سال های پر باران خنی ها پر از آب می شدند چون این محله یعنی خنیا نسبت به سایر جاها کم ارتفاع تر و نزدیک تر به دریا بود به همین دلیل آب آن لب شور رو به شیرینی می زد دلیلش هم آن بود که آب باران از کوه ها به طرف دریا سرازیر می گشت و آن جا محل تلاقی آب دریا و آب باران بود و به نظر من چون آب شیرین باران سنگین تر از آب شور دریا بود بر اساس طبیعت اشان کمتر مخلوط می شدند لب شور و در اصطلاح بیهقییانه با شیرین می زد و آدمی را به یاد این آیه ی قر آن می انداخت " مرج البحرین یلتقیان بینهما برزخ لایبغیان " .
متاسفانه اکنون آثاری از خنی نیست و فقط نام این محله هنوز باقی است و جای خنی ساختمان چند طبقه گرفته است و یکی از محله های مشهور و پر جمعیت شهر به حساب می آید. ..