سقف آسمان
آینه ی کابوس
بختک ابر

لکه ی خاموش
 
دهان امواج
مهر سکوت
دریای بیوه
آشفته

کفش های سربی
باز میگردند

ماهیان سرخ

در بن بست تور ها

دهان زخم
ازنشخوار حباب ها
بر دل شکسته ی پدران
در رکاب تاریکی
کف های آبی
سر به دیوار امواج

می کوبند

بر پوست سنگریزه ها
عرق مرگ

با دستمال باد

در پیشانی ترس

خشک می زند

روی صفحه ی میدان
عقربه ی جنون

از شنزار می ریزد
در خواب پری دریایی

 

 

 

 

 

یاداشتی بر شعر پرستوی ارسطو

 

 

گویا همه ی امور طبیعت در عمل یکی می شوند تا آن چه شاعر دوست ندارد اتفاق بیفتد  این را از پرهیز آوردن فعل در گزاره ها از یک طرف وعاقبت ای آ ن اتفاق از طرف دیگر (کنش زبان در پاسخ به واکنش متن)  گزارش می شود شاعر تمام احساس مگوی خود را در گزاره ها با احتیاط نشان می دهد این احتیاط نوعی گریز از این اتفاق ویا ترس از خود اتفاق است .

این شعر یک انسجام درونی واساسی در خود دارد که  آن را به یک فرم منحصر به فرد بدل ساخته

که فرم های دیگری را پس می زند  واژه ها مساعدت می کنندوجای نبود واژه های معنی ساز جمله را پر می کنند(فعل های نیامده که حضورشان به کمک واژه های دیگر حس می شود نه از نوع حذف با قرینه های معمول بلکه حذف های حسی با زبانی مدرنیک)یعنی گزاره ها با نداشتن فعل ،فعل را در خود نهفته دارند ودر همه ی گزاره ها با تناسبی ویژه پیش می روند.

در این شعر گزاره ها گروه گروه می شوند وپایان هر کدام گره ای به نام فعل وجود دارد

جز گروه گزاره های آخری که فعل نقطه ی پایانیشان نیست وبه جای آن گروه متممی نشسته است

یعنی صورت دیداری شعر هم در آغاز وپایان نداشتن فعل را گزارش می دهدو توانایی شاعر در هماهنگی مفهوم بابافتار شعر را نشان می دهد