"گویشی ها" (2)

درآمد

درشهرستان دیر گویش های مختلفی وجود داردگویش هایی مثل گویش دیری ،بردستانی ،دشتی، آبدانی ، بردخونی، لمبدانی و دوراهکی و....این گویش ها به دلیل موقعیت یکسان جغرافیایی وقومی از لحاظ لفظ ومعنی مشترکاتی دارند ولی گاهی از هم دور می شوند به نحوی که تلفظ برخی گویش ها ودرک معنی آن ها برای اهالی گویش دیگر نامفهوم ودشوار می گردد.

برای حفظ این گویش ها ،اصطلاح ها وکنایه های موجود دراین گویش ها دوبیتی هایی به گویش دیری ،دشتی وتا حدودی بردستانی سرودم که بتوانم از این گونه اصطلاح ها ،کنایه ها و تلفظ ها استفاده کنم تا با زبان شعر بیشتر ماندگار شوند ودر اثر مرور زمان و وارد شدن ابزار تمدن وتکنولوژی به حاشیه رانده نشوند واز صحنه ی گویش ها حذف نگردند وقتی در مدارس همین سامان تدریس می کردم گاهی از گویش ها می پرسیدم احساس می کردم که دانش آموزان و حتا دانشجویان جوان با برخی از این گویش ها بیگانه هستند برخی گویش هایی که ریشه در زبان باستان دارند این انگیزه ای شد که در این راه که کار آسانی نبود قدم بگذارم واین اصطلاحات را درشعر وقالب دوبیتی بریزم تا خوانندگان بخوانند وبزرگترها گوش بسپارند چه قالب دوبیتی قالبی هست که بتوان آرمان وآرزوی این منطقه را در آن ریخت وخوشایند عرضه کرد قالبی کوتاه که به زودی به دلیل وزنی وچینش کناری که دارد آن را به سینه وخاطرسپرد تا سینه به سینه بگردد.

این گویش ها بار طنز عجیبی را در خود نهفته دارند به ویژه وقتی به شکل کنایه عرضه می شوند واگر مصراع آخر دوبیتی قرار گیرند مثل مصراع رباعی ضربه ی آخر را ناگهانی وزیبا می زنند ومانند یک مسکن قوی بی معطلی اثر می گذارند همه ی این چند گویش پتانسیل بالایی برای تاثیر گذاری دارند وگویش دشتی در اثرگذاری پایانی ظرفیت بالاتری دارد انگار این گویش ها برای شعر به ویژه دراین قالب ساخته شده اند .

سعی شده این دوبیتی ها به گویش دشتی در گویشی های شماره یک عرضه شود که درآن جا نگارنده ودوست دوبیتی سرایم آقای میدری به شکل سوال وجواب تا پنجاه دوبیتی تقدیم دوستان کردیم که برخی از آن دوبیتی ها شایع ورایج شد به ویژه در "اس ام اس ها" به یگدیگر ارسال گردید که این موضوع انگیزه ی مرا دوبرابر کرد .

در گویشی های شماره دو چندین دوبیتی به گویش دشتی سرودم وهمان دوبیتی راتا جایی که وزن وقالب دوبیتی برای قافیه سازی اجازه می داد به گویش دیری آوردم  که به دلیل همین ویژگی وزن برخی واژه ها به گویش دشتی  می ماند ویا سر از گویش بردستانی ، دوراهکی وغیره در می آورد به هر حال حفظ مفهوم ومحدودیت قالب این ضرورت را ایجاد می کرد.

درقسمت آخر گویشی های شماره دو  دوبیتی ها را به شکل سوال وجواب با آقای حسین دوراهکی (ماندنی) که ذهن آماده، شاعر ونظم پذیری دارد سرودیم.

این دوبیتی ها به راحتی می توانند با موسیقی عرضه شوند چون بیشتر –به دلیل دشواری در خوانش- شنیدنی هستند چون گویش ها هم از جهت ساختمان دستوری وهم طرز تلفظ از زبان معیار فاصله دارند.

گویشی هایی که اکنون پیش روی شما ست به هر دو گویش دیری ودشتی آمده است وهر جا لازم به توضیح بوده در زیر آن آمده است.

حسن سهولی

 گویش دشتی

می گی هرچی بگی وامی سنم سیت

همه ی پیل وپلا تودس س خوت بیت

همش گپ می زنی قولت نه قولن

به ای بدکولیا کار تو نامبیت

گویش دیری

ایگی هر چی بگی مو ویسنم سیت

همه ی پیلای مو تو دس خوت "بیت"1

همش گپ ایزنی قولت نه قولن

 به ای بد کولیا کارت نویبت

1)این واژه(فعل) به ضرورت وزن نمی توان به گویش دیری تغییر داد پس با گویش دشتی دراین قالب (دوبیتی) سر جایش می ماند معادل این فعل در گویش دیری"بشد" (به کسر "ب" وکسر "ش"و سکون"د" بخوانید) است

 ***

خراب اتکه کباب اتکه دل مو

کباب اتکه جواب اتکه دل مو

همش می گم وهی می گم ومی گم

جواب اتکه خراب اتکه دل مو

***

"گویش دشتی"

نوامحلی که موچیزی نگم سیت

سکم می دی خیالم می کنی لیت

همیشه امگتن دوباره می گم

خوشن شعری که خوش بی سک وپک بیت

 "گویش دیری"

نویلی تو که مو چیزی نگم بات

سکم ایدی خیالم ایکنی لات

همیشه امگتن دوباره ایگم

خوشن شعری که خوش بی سک و پک بات

 ***

"گویش دشتی"

توچهشی مو هنی هم پکه هس سی

هنی هم تازیای_ دک که هس سی

توچهشی تو خماری می بنم مو

بتا واگن سیای چک که هس سی

 "گویش دیری"

توچش شی موهنیزا هم تونابی

هنیزا تازه ها ری دک که هایی

توچش شی تو خماری ایبنم مو

بتا واگن سیای خونه پایی

 ***

قدیما یادتن ای یار جونی

روزی بچباری وسالی جوونی

سرصب تاپسیند و بعد شومی

تمامی شکلک و گهپه ی خمونی

***

 مو می فهمم که توعشکت نپحتن

دلت گیر دل خیلی دوحتن

یکی سی مو اشرسوندن کس مدونی

که تو می گی که مو پوسم سوحتن1

این دوبیتی درگویشی های شماره یک آمده که در گویشی های شماره دو به دلیل این که هنوز در ذهن داشتم ناخودآگاه جواب زیر برایش سروده شد که می تواند تابلو تبلیغی برای فروشگاه لوازم آرایشی باشد

  ***

"گویش دشتی"

اگه پوسم سوحتن بانمک سم

تی ی_افتو بسم سی یه نچس سم

اگه چرب آکنم دارو دویا

گمون نامی کنی که موخومس سم

 "گویش دیری"

اگه پوس مو سختن با نمک اسم

توی افتو بسم سایه نچس سم

اگه چرب آکنم دارو و دواها

گمونم که تو نشناسی خومس سم

 ***

"گویش دشتی"

موتی چش امبدن مث تونبس سم

تی ته را هم بسم بعد شم هس سم

مونفرین امددن فحش امندس سی

تو خوت ناگشته سی از .....و .....م

 "گویش دیری"

مو تو چش امبدن مث تو نبسم

تی ته را هم بسم بعدشم هس سم

مونفرین امددن فش امندسی

نواگشتی تو خوت از ... و ...م

 ***

"گویش دشتی"

نه بی پیلی نه هم بی کارو باری

سه گوشن کز کطر چیزی نماری

ای گوشم ناسدن چی از دبی سیم

توچی نامی سنی بهونه ماری

 "گویش دیری"

نه بی پیلی نه که بی کار و باری

سه دعفن1 کز کطر چیزی نیاری

ای دعفم تانسا چی از دبی سیم

تو چی وینیسنی بهونه یاری

1)این واژه"دعفه" درگویش دیری، معادل فارسی معیار"دفعه" هست که با یک فعل در این دوبیتی آمیخته شده وبه شکل وتلفظ "دعفن" یعنی "دفعه هست"آمده ( و"ن" که به "دعفه=دعف"(آخر دعف را با کسره پایانی بخوانید تادر تلفظ ابدالی صورت گرفته باشد. ودر نوشتارهم  به این دلیل نوشته نمی شود چون مصوت های زبان فارسی(کوتاه)درنوشتار ودیدار نمی آیند) معادل فعل "هست"به اسم چسبیده است پس "دعفن" دو واژه است که به دلیل خاستگاه زبانی مانند زبان معیار، در گویش دیری هم با دوفرایند واجی "ابدال " جابه جایی "ف" و"ع" و"کسره" به جای"ه" بیان حرکت به کار می رود. این ابدال نمود نوشتاری یافته است.

 ***

 سر هرسطر باخود، آی باران!1

بیاور چتر با خود،آی باران!

"حسین میدری"

چو می آیی پرازاحساس وشوری

وداری عطر2 باخود،آی باران!3

"حسن سهولی"

1)این دوبیتی به زبان معیار سروده شده است

2)واژه ی عطر رابا فتحه بخوانید این همان غلط مصطلح است ولی در گویش ولهجه ی دیری با همین املا (با فتحه) تلفظ می کنند

3)یک بیت این دوبیتی آقای حسین میدری سروده است ویک بیت آن هم من سروده ام.

***

"گویش دشتی"

سری که دردشن صندل شفا شن

اگه صندل نوی بس سن سزاشن

می گرخم توتشت وسی مو می گن

اگه توت هسن توشو دوا شن!

 

"گویش دیری"

سری که درد اشن صندل شفا شن

اگه صندل نوی بس سن سزاشن

ایگرخم تو تشت وسی مو ایگن

اگه توت گرت توشو دواشن1

1)تمام واژه های بیت اول این شعر درهر دو گویش دشتی و دیری یکسان است زیرا این دو گویش با سایر گویش های این شهرستان مشترکات این چنینی زیادی دارند

***

"گویش دشتی"

 

نمی فهمم نگم یا که بگم سیت

نمی شاتم بگررم خوم نگم سیت

می گرخم تو تشت بک آسدس سم

تمومی تنم خون تو رگم سیت

"گویش دیری "

مو نی فهمم نگم یا که بگم سیت

مو امنی شات بگرم خوم نگم سیت

ایگرخم تو تشت بک واگرت سم

تمومی تنم خونی رگم سیت

***

بیو که سی یه سیلی دل کبابم

بیو با یه مچی هاده جوابم

شوی عیدن ،شبن بوها دراندن

کجایی تو که موبی تو خرابم1

1)دراین دوبیتی فقط واژه ی "مجی" یعنی "بوسه ای"به گویش دشتی است ولی همه ی شعر به گویش دیری است اگر بخواهیم آن را واژه را به گویش دیری تغییر دهیم دوبیتی این گونه می شود

"گویش دیری ناب"

بیو که سی یه سیلی دل کبابم

بیو تا با یه ماچی زنده وابم

شوی عیدن شبن بوها 1دراندن

کجایی تو که مو بی تو خرابم

1)گل های شب بو که دربهار شب ها بوی خود را می پراکنند وبا بالا آمدن آفتاب بویشان از بین می رود.

 ***

 عروسی بی ایرخصی دختر جت

هموسا "احمدو"1همبونه شی زت

ایفهمم یادتن تودور چوپی

چه ته ری "مک کیو"2"کن"3 شش کنا بت

1)احمد قاسمی ساکن بنک از توابع شهرستان کنگان معروف به احمدوخماس همبونه زن معروف استان بوشهر

2)مکیو از قبیله ی دوره گردها که دررقصیدن مهارت خاصی داشت وهمیشه همراه گروه همبونه  زنهای احمدو برای رقصیدن می آمد

3)"کن"مخفف "کند"به ضرورت وزن شعر گویا  با آمدن حرف "د" هم خللی در وزن وگوش نوازی ایجاد نمی کند که این هم مدیون پتانسیل این گویش است ولی به دلیل رعایت تعداد هجاهای این دوبیتی مخفف گردید."کند" به معنی "باسن" و"کند شکستن" کنایه از" قر دادن" است

 ***

موایفهمم گلی سی قیمت اشنی

 وهرکه قیمتی هن همت اشنی

"موکه ترک گل ریحونی امکه

گل خرزهره هم که منت اشنی"1

این دومصراع آخر که تضمین کرده ام شاعرش رانمی شناسم ولی همیشه" علی عیوضو"(علی مکاریان)ازبردستان وعلی فرید(علی فریدونی)ازدیر آن را باذوق وچشش خاص خود می خواندند

 ***

این چهار دوبیتی زیر به گویش دیری است

 قدیما صحبتا چه دل نشین بی

تموم خین ما باهم عجین بی

سرصب تاپسین صحبت همیشه

گپ ازمغرب زمین تامرز چین بی

                                                                               "صالح رنجبر"

***

"جواب"

ره ورسم زمونه این چنین بی

تمومی غم بی و غم درکمین بی

نه اشمی بی نه اوقاتی نه خلقی

موکه تا یادمن دنیا همین بی

                                                                              "حسن سهولی"1

1)سال سرایش هردو دوبیتی( 1365) است

 ***

ایگن ویگن بهشت و حورعینن

شرابی طاهرو مائن معینن

نیگن تاما بفهمیم جاش کجاهن

بلندی آسمو یاشی زمینن1

1)سال سرایش( 1372)

 ***

بیو تا سیت با سیلی بخونم

بیو تا از شوی لیلی بخونم

بیو تا برچک و رویت ببینم

بیو تا سیت "یا ویلی" بخونم

 ***

تقدیم به هر دوستی مثل محمد کاظمی

به گویش دیری

شراب چشم ، عمرم ایبرت هی

دوچشمونت دوکاسه لب به لب می

خرابم ایکنت بادام چشمت

چه کیفی ایکنم وقتی برم یی!

 ***

با گویش دشتی

می چهشات عمرم می برت هی

دوچشمونت دوکاسه لب به لب می

خمارم می کنت تریاک چهشات

چه کیفا می کنم وقتی برم می!1

 

1)گویش دیری ودشتی در برخی تلفظ ها با هم تلاقی دارند، در شهرستان دیر چند گویش وجود دارد که هر کدام دارای پتانسیل مخصوص به خود هستند ودر برخی تلفظ ها ودستور گریزی ها با هم تلاقی دارند وبار معنایی یکسانی را ارائه می دهند ولی در برخی تلفظ ها ،دستور گریزی ها وساختارها به گونه ای متفاوتند که

با توجه به وسعت کم جغرافیایی وشرایط یکسان زیستی درک معنی وتلفظ یک گویش برای اهل گویش دیگر

غریب و ناممکن می سازد به نظر می رسد این ویژگی ها در صرف وساخت فعل ها بیشتر خود را نشان می دهد

 ***

به مو خنده مکو جون سیرم اتکه

مو که اندم دمت خوت دیرم اتکه

نوابی مثل مردم بخت یارم

جوونی امنکرده پیرم اتکه

"حسن سهولی"

 ***

"جواب"

اگه صد سالتن بازم جوونی

تو افتو یا که مه توآسمونی

همه خوش یمنی ات سی دیگرونن

به ما که ایرسی چه بد شگونی

"حسن دوراهکی"(ماندنی)

 ***

"جواب"

چه دوران خوشی هن ای جونی

به ضرب المثلی لهجی خمونی

توتا سی سالتن ایگن جونی

چل و پنجا هلنگه ی دیگرونی

"حسن سهولی"

 ***

"جواب"

نمی تم بی تو ای عمر جونی

نمی تم بعد تو ای زندگونی

بگم چه امیت از عمر درازم

ای که یک شو تو پیش مو بمونی

"حسین دوراهکی"(ماندنی)

 ***

"جواب"

دگه دنیا به کامم هیچ رو نی

صبم محکن وامیدم به شو نی

خرم وامی جرم بعد سه چا رو

زنک پس اندری می گو که "گو" نی!

"حسن سهولی"

***

به حسین دوراهکی

دوسه شو هن که پیشم دلبرم نی

حساب آکو که اصلن دل برم نی

همه هس سن ولی وقتی که اونی

مو تنها سم کسی دوربرم نی

"حسن سهولی"

***

"جواب"

مگو دلبر بگو بار گرونن

غمش سی ما خوشیش با دیگرونن

سی خوم امگت خلاص آوم زدسش

چه ویبت هاکنی دردش به جونن

"حسین دوراهکی"(م)

***

شوم روز و هی روزم شو ایبت

یخ عمر مو هی کم کم او ایبت

بیو هونخ بغل ماکو سک آده

صدی آسای عشقم هی "هو"ایبت

"حسن سهولی"

***

"جواب"

شو آوی و دوباره روز واوی

دوباره روز ما دیروز واوی

خوت اتگوت عید سال نو می آیم

زمستون اشتن و نوروز واوی

"حسین دوراهکی"(م)

***

"جواب"

اگر امسال واوت مثل هر سال

مو امیت اتببنم عید امسال

مو قولی که امددن پابندش اسم

اگه بنجیر بخت مو بزن بال1

"حسن سهولی"

1)     سه واژه ی "امیت" به معنی "می خواهم"،"اتببنم" به معنی" ببینم تورا" و فعل "بزن"  (دو حرف اول ودوم باید به کسره خوانده شود و حرف "ن" هم ساکن است)به معنی "بزند" به دلیل ضرورت وزن به گویش دشتی آمده است.

 

***

دلم خین اشکه و اشخورد فاطو

گپش از نو سرم اشبرد فاطو

چه خوش بی صبحی از خو راس واوی

بگن ای دادبیداد مرد فاطـو

"حسین دوراهکی"(م)

***

 "جواب"

به فاطو سیل کو ودین فاطو

به حرفی خوش خوش رنگین فاطو

نمک نشناسیت از حد گذشتن

دلت یات ایکنی نفرین فاطو

"حسن سهولی"

***

گل و باغ برین بی تو نخشن

تو اشتی و زمین بی تو نخشن

جهنم با تو خوش مثل گلستون

بهشت و حور عین بی تو نخشن

"حسین دورهکی"(م)

***

"جواب"

در اشکردن تو هم از ره ا فاطو

بگو حرفای گه بی گه ا فاطو

دلت خوش وامکو تعریفش امکه

بگو مارن ختن شی که ا فاطو

"حسن سهولی"

***

مگو فاطو بگو عفریته ی جن

تو نیفهمی مو ایفهمم که او چن

همش مرکر همش منگه همش جهل

خدا صد شکر کز پیش مو اشتن

"حسین دوراهکی"(م)

***

"جواب"

ایطوری گپ مزه جون سیرت ایبت

تو روباه ویبی و او شیرت ایبت

دگه با قاصد وصت تا رساله1

نویگردد برت او دیرت ایبت

"حسن سهولی"

1)قاصد و رساله کردن کنایه از فرستادن دنبال کسی است برای اینکه او را به کاری مجاب کنند ویا اورا به خانه برگردانند .این موضوع بیشتر موقعی به کار می رفت که زنی قهر کرده واز خانه اش رفته وقصد برگشتن ندارد ومی خواهند به هر شکل او را به زندگی اش برگردانند.

***

دگه امنی حوصله اشمم سراشتن

دلم از آتش عشقش برشتن

نمی فهمم که کی یات و کی ایشت

شو روز از دسم ایگی دراشتن

"حسین دوراهکی"(م)

***

"جواب"

نه گاهی اشم اتبی تو نه اقات

تو با خلقت همه هی ایکنی ما ت

مو باید هی نفهمم شو وروزم

همه ماتن که مو سر ایکنم با ت

"حسن سهولی"

***

 

بیو تا باده ی جامت مو واوم

فدای چشم بادامت مو واوم

خوشن تو سبزه زار سینه ی مو

تو آهو واوی و رامت مو واوم

"حسین دوراهکی"(م)

***

"جواب"

دلت خوش وامکو یارت نویوم

مو مات کوت و شلوارت نویوم

دلم خوش واکنم که فورمن اسی!؟1

مو دل وابرشده ی کارت نویوم

"حسن سهولی"

1)فورمن یا مرد چهارم کشتی بعد از"کاپیتان"، "جیف" و"سکن جیف" بود،درگذشته کشتی های صیادی از شرکت راسکروپ وخلیج وغیره..در دریای خلیج فارس به صید به ویژه صید میگو مشغول بودند دیر بندری است که ماهی ومیگو آن زبا نزد است هم به لحاتظ فراوانی چراگا ه های صیدی وهم به لحاظ مرغوبی ازاین جهت در همین بندر کارگران زیادی درهمین کشتی ها مشغول کار بودند واز میان همین کارگران کسی که از لحاظ بدنی وقدرت ازدیگران برتر وجوان تر بود و روی دریا حالش به هم نمی خورد برای فورمنی انتخاب می کردند کارگران زیر نظر فورمن کار می کردند واو"ونج گردان" بود این اصطلاحات خارجی بودند چون اغلب کاپیتان های کشتی خارجی واز کشورهای انگلیس ،اسپانیا ،کره وغیره ..بودند وبه انگلیسی حرف می زدند ویاد گرفتن زبان برای فورمن شدن حائز اهمیت بود لذادر معیارهای مشترک برای انتخاب کسی که زودتر زبان یاد می گرفت زودتر از بقیه انتخاب می شد فورمن درکشتی نزد کاپیتان وکارگران قرب و منزلتی داشت ودر محل نیز شهره بود لذا انتخاب خوبی  برای دامادی خانواده ها بودودخترانی که مجذوب قیافه ی این اشخاص نمی شدند برای تحریک ایشان به "بله گفتن"  می گفتند "فلانی فورمن است"تا درانتخابشان تاثیر بگذارند.

***

مدو تو باغ مو رامت نویوم

فدای چشم بادامت نویوم

هزاران بار اتگت امشو امشو

مده وعده دگه خامت نویوم

"حسین دوراهکی"

***

"جواب"

مو که نندم دمت که یارم آوی

مو کی امگت که تو غمخوارم آوی

مگه دیونه ام با پرپی خوم

بیم پیشت که تا سربارم آوی

"حسن سهولی"

***

دوباره شو شد و ایخونم آواز

دوباره غنچه ی رازم شده باز

نمی فهمم به کم سازش برخصم

اول سکم ایدت بعد ایکنت ناز

"حسین دوراهکی"(م)

***

"جواب"

مو کی سک امددن که او نوالت

ویا پا پرچکی سی مو درآرت

او ای کد با مو سر کیفن همیشه

که خوش بی هرس و پرس آمده وابت

"حسن سهولی"

او غم شو ددن ایگی گل او

که اشنیسن تمومی مشکل او

خوش ایفهمت گرفتار چه کس هن

منین دس ری دلش خونین دل او

"حسین دوراهکی"(م)

***

"جواب"

تو هرساعت مگو از مشکل او

بنازم هر دلی مثل دل او

حسابی دل خوشن از روزگارش

ایسا وابغچدن تازه گل او

"حسن سهولی"

***

گل باغ و بهارم پرپر آوی

زمین از سیل اشک مو تر آوی

همه تو شو گذشت ای عمر نکبت

نواوی روز و عمر مو سرآوی

"حسین دوراهکی"(م)

***

"جواب"

منال از روزگارت بلبل مو

دگه از شو مگو با مو گل مو

بگو از عشق و از روز قشنگت

مگو از شو که وابرشت دل مو

"حسن سهولی"

***

خت ایفهمی که قلبم تپ تپ ایکوت

فقط سی خاطر تو مت مت ایکوت

صدی تو گوشمن انگار یادت

همش تو خونه ی دل رپ رپ ایکوت

"حسین دوراهکی"(م)

***

"جواب"

همیشه با تو یم این جا وآن جا

مو یم تو خاطرت با رپ رپ پا

تمومی خاطر و قلب تو ویوم

تو سینه ی خاطرت پهن ایکنم جا

"حسن سهولی"

***

هوا خوش عطر جومه ی دلبرم خوش

از این خوشتر که دلبر هن برم خوش

بگین غم تا قیامت دیرم آوت

دلم خوش روزگارم خوش سرم خوش

"حسین دوراهکی"(م)

***

"جواب"

چه عشق و عاشقینی سرگرفتن

یه خوشتر خوشتری هم در گرفتن

مگه غم زهره شن نزدیکت آوت

خوشی ی تو، غمم دربرگرفتن

"حسن سهولی"

***

که اشگفتن که مجنونت نویوم

گنی گوه و بیابونت نویوم

موکه چش غرکی با مو دلم رفت

که اشگفتن که قربونت نویوم

"حسین دوراهکی"(م)

***

"جواب"

به وعده ایگذرد هی سن و سالم

تو ایفهمی که مو افسرده حالم

دگه تا کی به وعده هونخم پات

یه عمری هن همش یی تو خیالم

"حسن سهولی"