پنبه می چپاند

 دستان سربی ربات

 در گوش تکانِ  هرسایه

 

 

رگه های ِصدا

 روی دیوار ِباران

بی تپشِ ِ نبض تیر

  لالایی ِهزاره ی بی رگ 

 

لال ها

کرها

 بی لب ورچیدن نور 

 در جذر ومد خسوف

 خیش میزنند

بر گلوی خشک ماه

که 

 بسلامتی

عرق می کند

چکامه ی سگی اش

در لیوان هذیان

 

 

و

چفیه ی ِشب

دوش به دوش 

 خیس ِ ترس

پاشویه می کند 

 پیشانی ِ مرگ

 

  هیچ جوری

با کلک


 سیاه نمی شوم 

تا 

تنپوشه ی  تاریکی 

می کشد  

بر سینه ی سپید ِکاغذ 

خط 

بی عبور

تعبیر نمی شود

جنگل

تا...

بغض ِتکیده ی شعر

تکراری  فربه

درخواب سرخ ِ واژه است

 

 ............................................................

حسن سهولی 

درود بر شاعر نازنین
ترکیب های شعر خراشی فضا ساز می اندازند ودر سکوتی تجریدی غوغا می کنند .صدای شعر ، به متن موج می اندازد ومخاطب را به عمق فرو می برد بالا می آ ورد واز عادت های همیشگی به غریب ترین سرنوشت های  خود می کشاند تا او را این گونه به تاریخ وسرنوشت خود بکشاند .ظاهرکلام بی عادتی است و باطن کلام  آشتی با عادت . یعنی خود شعر در ساختار و ژرف ساخت از طرفی ومعنا از طرف دیگر پارادوکس گونه ا ی بی پارادوکس است نوعی آشتی با عدم خود است یعنی در یک نگاه دیالکتیکی فارغ از زبان ،ضد خود را در یک روندآ شتی جویانه ی بی عادت می پروراند .
شاید برای همه از دل بی عادتی ،عادت در آوردن میسر نباشد ولی شاعر عادت شکن است و در فضایی عادت شکن ،عادت ها و هنجارها را ارائه می دهد.
او با این تلقین وحس شاعرانه  ایجادگر است و زبان وساختار ی دیگر عرضه می کند که در مسیر خود تا کنون موفق عمل کرده است.

.............................