"خوانش شعر پرستوی ارسطو"
دستان سربی ربات
در گوش تکانِ هرسایه
رگه های ِصدا
روی دیوار ِباران
بی تپشِ ِ نبض تیر
لالایی ِهزاره ی بی رگ
لال ها
کرها
بی لب ورچیدن نور
در جذر ومد خسوف
خیش میزنند
بر گلوی خشک ماه
که
بسلامتی
عرق می کند
چکامه ی سگی اش
در لیوان هذیان
و
چفیه ی ِشب
دوش به دوش
خیس ِ ترس
پاشویه می کند
پیشانی ِ مرگ
هیچ جوری
با کلک
سیاه نمی شوم
تا
تنپوشه ی تاریکی
می کشد
بر سینه ی سپید ِکاغذ
خط
بی عبور
تعبیر نمی شود
جنگل
تا...
بغض ِتکیده ی شعر
تکراری فربه
درخواب سرخ ِ واژه است
............................................................
حسن سهولی
درود بر شاعر نازنین
ترکیب های شعر خراشی فضا ساز می اندازند ودر سکوتی تجریدی غوغا می کنند .صدای شعر ، به متن موج می اندازد ومخاطب را به عمق فرو می برد بالا می آ ورد واز عادت های همیشگی به غریب ترین سرنوشت های خود می کشاند تا او را این گونه به تاریخ وسرنوشت خود بکشاند .ظاهرکلام بی عادتی است و باطن کلام آشتی با عادت . یعنی خود شعر در ساختار و ژرف ساخت از طرفی ومعنا از طرف دیگر پارادوکس گونه ا ی بی پارادوکس است نوعی آشتی با عدم خود است یعنی در یک نگاه دیالکتیکی فارغ از زبان ،ضد خود را در یک روندآ شتی جویانه ی بی عادت می پروراند .
شاید برای همه از دل بی عادتی ،عادت در آوردن میسر نباشد ولی شاعر عادت شکن است و در فضایی عادت شکن ،عادت ها و هنجارها را ارائه می دهد.
او با این تلقین وحس شاعرانه ایجادگر است و زبان وساختار ی دیگر عرضه می کند که در مسیر خود تا کنون موفق عمل کرده است.
.............................
دانش آموخته ی زبان و ادبیات فارسی