منحنی؟ شما بشوید!

حسن سهولی

از بالا به پایین، از فرود تا فراز با پله ها بالا برویم با پلکان پایین بیاییم با پلکان بالا برویم با پله ها پایین بیاییم، دربطری بسته است، اما درون بطری پیداست؛ درون پطری شلوغ است.چه کسی در بطری را بسته است!؟ چه کسی باید در بطری را بازکند!؟ دیگران می توانند در بطری را باز کنند!؟ سهم دیگران کنارگذاشته شده است!؟ سهم هر یک از بطری چه قدر است!؟ آیا شاعر توی بطری ست!؟
"دیوار که بخندد در باز می شود"/ اگربازش نکنی نخوانی/ درکه باز،کوچه دست درازمی کند/ این جاست که می شود رفت/ ازدوش پله ها بالا.../
این پیام چند سویه ، هر سویش مخاطبی ست که می تواند در بطری را بازکند و سهم خود را بیرون آورد(پیام های متکثر)؛ پیام هایی که هرکدام مجالی فراهم می کنند تا صدای یگانه به کناری رود و جهان واقعیت غایب گردد و از راه فرا واقعیت، متن جدید خود را بنمایاند.

تصویری که متن روی صفحه- با همه ی شلوغی- ایجادکرده است، به نظر می رسد که راه برون شدی ندارد، ولی خوانش های بدلی متفاوتی را رقم می زند که نتیجه و بازتاباننده ی هر دو عنصر متن و تصویراست و شاید تصویری  که نشان می دهد، در عین واقعی بودن، رابطه ی ما را با واقعیت قطع کند و به دنیایی شبه واقعی-که واقعی به نظرمی رسد- برسد؛ دنیایی که تاکنون واقعی نبوده  و از اکنون واقعی جلوه می کند.مشابه الگو هایی که امروز در بیشتر ارکان زندگی حضوردارند.
چنین اتفاقی هایی در کار فلاح می بایست با سیر تاریخی و تدریجی خود همراه باشند، ولی چنین نمی نمایند.آیا در این جهش، عامل زمان را باید نادیده گرفت؟آیا این امکان، با آن چه  امروز در نظریه های پست مدرن ارائه می کنند- با سیر تدریجی ،تاریخی و عاملیت زمان خود-شباهت دارد؟