سال نامه ی درویش ( نکند در پیش ؟ ) !

حسن سهولی

فیزیک شعر نسبت به خواندیدنی های دیگر، قدری متفاوت نیست؟و ما را به روایت نزدیک تر نمی کند!؟ هرچند روایت های منسجمی ارایه نکند؛ البته فلاح اشکالی نمی بیند اگر مخاطب دوست داشته باشد حالت روایی شعر را در ذهن خود بپروراند.هرچند رنگ ها با ذهن مخاطب بازی می کنند و فرم دیداری از حرکت گزاره ها شکل می گیرد، ولی موجبیت های فرمیک زودیافت نیستند!؟اول و آخر شعر در ابهامی تاریک فرو می رود، اما پهلوگاه شعر، سر این کلاف را نمی گشاید!؟ اگر چنین است، این خواندیدنی به شعر سطری نزدیک نشده است!؟می توان شعر سطری سرود و حالت روایی منسجم را کاملن از آن گرفت!؟
درخواندیدنی ها ساختار نامتعارف شعر از اولین دیدار فیزیکی توجه همه را به خودمعطوف می ساخت، اما در این شعر قدری از نامتعارف بودن فیزیک شعرکاسته نشده است!؟هر چند شعر نمی خواهد واقعیت های بیرونی حیات را بازنمایی کند، ولی مرز بین واقعیت و تخیل را برجسته می سازد و این شاید دیدگاه هستی شناسانه ی فلاح را طنزگونه برملا سازد. شاید فلاح قصد دارد بازیگوشی دیگری از دینامیزم خواندیدنی ها در شکل دیداری و نوشتاری زبان عرضه کند!؟