تبليغاتX
پرزاله تاپ - خوانش شعر مصطفافخرایی(3)

پرزاله تاپ

مطالب ا د بــــــــی

(3)”خوانش شعر مصطفافخرایی

مظنون به شکستن لیوانی درحفره های سوخته ی دلمی

وتااحضارانگشتان بریده ات

چیزی دردست نیست

چرخش زمین راکندترمی کنی

عمق دریای این جابوی ماهی نمی دهد

وهمه چیز این جا چیزی نیست

وخط فاصله بادسته ی صندلی تعریف می شود

کمی تشنه ی لیوانی ام که جلوی چشم هایت آب می نوشد

این جا همه چیزبعدازشکستن نام می گیرد

خرده ریزهای زیر پایت اگردیدی

نامش رابه من بگو

ای!

چگونه جمع کنم دردست های بریده ام

 تکه های صدایی که شکست؟

"وهمه چیز با یک نقطه آغاز می شود"
پیتراچ.رینولدز
شکستن یک فلسفه است،همیشه همه چیزخراب می شود !شایدتاآبادشود.شکستن دراین شعرفخرایی درواقع آبادکردن است!چون همه چیز شکسته می شود،زبان که از اصل سیر طبیعی خودرا طی نمی کندودرواقع برای آبادی دیگری گام برمی دارد.لیوان هم که مثل دل وزبان شکستنی است،هرسه هم درمیدان زبان قراردادی وشکستنی هستند.
واژه ی "بریدن"درچارچوب آفرینش خودهم بالیوان،هم دست وهم زبان پیوندمی خورد.
جالب ترازهمه
"همه چیزاین جاچیزی نیست
مثل این که همه شکستنی هستند تا دوباره شکل بگیرندزیرا
"همه چیزبعدازشکستن نام می گیرند"
همین خرده ریزهایی که نمی توان آن هارادیدونمی توان نامی بر آنها گذاشت وحتی فلسفه ی وجودی آن هارادانست همه ی این ها شکل می گیرند،می شوند،پدیدمی آیند.
صداشکستنی است به جای این که شنیدنی باشد،وقتی می شکند،جمع کردنی است.
"چگونه جمع کنم دردست های بریده ام
تکه های صدایی که شکست"
البته فخرایی خط فاصله را با دسته ی صندلی تعریف می کند وتشنه ی لیوانی است که.......
"وخط فاصله بادسته ی صندلی تعریف می شود
کمی تشنه ی لیوانی ام که جلوی چشم هایت آب می نوشد"
این دوبندعاشقانه،فلسفه ی شکستن لیوان وصدارابه هم نزدیک می کندونگاه فخرایی به اشیادرامتدادهم است وجداناپذیر،درواقع صداهمان لیوان است، زیرا هم تکه می شود وهم می شکند.می توان گفت درضمیرناخودآگاه وپرهیزگارازصنعت فخرایی نوعی تجاهل العارف ادبی مدرن وظریفی صورت گرفته است بدون این که خودآگاه او متوجه باشد!زیراصداولیوان درشکستن وجه مشترک دارندودربندپایانی این صدا نیست که می شکند،این همان لیوان شکستنی است وشایددل عاشقانه ای باشد.این جاست که اشیاوحدت می یابندودرامتدادهم قرارمی گیرندوشعربسیارحجیم ومتوسع می شود.
اگردرشعرفخرایی صدا،می شکندبه جای این که شنیده شودنوعی حسآمیزی دیده می شوداین حاکمیت زبان است که برای فرارازآن باید از نقطه ای شروع کرد،که فخرایی باکوشش وتلاش این کارراپشت سرگذاشته است وتا هنوز....مانندافسانه ی سفیدبرفی.

معلم واشتی روی برگه ی او خم شد.گفت:آهان!یک خرس قطبی درطوفان برف."

واشتی گفت:"خیلی مسخره است!من هنوز نمی توانم نقاشی بکشم!"

وهمه چیز" با"یک نقطه آغازمی شود.وهمه چیز"از"نقطه شروع می شود.نقطه ی واشتی همان بوسه ی شاهزاده است. واشتی

ازشدت عصبانیت چنگ می زندوماژیکش را برمی دارد.....ضربه ی محکمی روی کاغذمی زند:بفرمایید!"وهمه چیزبرروی کاغذ سفیدوسفیدبرفی ذهن واشتی باهمین نقطه وازهمین نقطه شروع می شود.

معلم به او گفت:"نقطه ات امضا کن. نقطه تابلو شد.وتابلو رفت روی دیوار.

با نقطه همه چیزآغازمی شود"1

فخرایی تلاش می کند آغازگراست وهنوز وهنوز.....

پی افزودها

1)عروسک سخن گوشماره ی 197سفید برفی نعیمی زری ص 28

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 20:54  توسط حسن سهولی  |