"رویایی درسنگ یزدگر"
"درمن ازتوفاصله هایی است
من درتونیستم
وقتی ازتودرمن فاصله می گیرم
مثل
جدایی توازبامن."
هفتادسنگ قبر(دفترشعر1360تا1370)رویایی یدالله چ اول1379آسمان انتشارات آزینه ص 50
شاعرازخودش فاصله ی زیادی گرفته است تصورجدی شاعردرهنگام آفرینش متن دیگری ساخته است وشاعردرحال گلایه ازشخص یا معشوقی است که ازدست غیرگلایه می کند،یا این راوی که شاعردرجهانی حضورداردکه "درمن"و"بامن"دربنده های"درمن ازتوفاصله هایی است"و"جدایی توازبامن"حضورنداردواگر"درمن"و"بامن"را گوینده خیالی شعربخوانیم می دانیم که شاعرچه فاصله زیادی ازخوددردنیای شاعرانه اش گرفته ودر جمله حجم کلمات به طور تصاعدی بالارفته است که اثرراگسترده ،منشوری وباابعادی تودرتو ساخته است ورازورمزدوری راکه حتی بوی کورسوی وصال درآن نیست ،آشکارکرده وازدنیای ناشناخته ودوری حرف زده که"سنگ یزدگرد"است.
این شعرعاشقانه است وهمیشه عشق محوری است که مرگ درآن می میردازطرفی دیگرتلخ کامی های فلسفی درآن نهفته است باتوجه به این که شاعرذهن فلسفی ندارد."دراین زمینه زیاد فیلسوف نیستم"1به هرحال وقتی کسی فاصله ای می گیرددرنقطه ای است که باکسی که درنقطه ی دیگری است نیست واین نیستی درنقطه ای مرگ برای نقطه ای دیگراست یعنی هرموجودی درنقطه ای که حضوردارد زنده است ودرنقطه ای که حضورندارد مرده است وشایدبااین اندیشه رویایی می نویسد:"این شعرها به من کمک کردند تازنده بمانم"2
مطلبی که گفتن آن لازم است فعل هایی است که شاعر آن ها را به کاربرده است ،همه ی فعل ها درزمان حال جریان دارندباتوجه به این که شاعرازحادثه ای حرف می زندکه ازقبل درزمانی بسیاردور اتفاق افتاده است واین شیوه باعث حجم محتوی می شود.قوی ترین بندشعر که فعل آن بسیارتاثیرگذار است این بنداست"وقتی که ازتوفاصله درمن می گیرد"که دقیقامی توانست فعل "می گیرد"به جای"می گیرم"به کاررودوهمین امرشعررادرزمان گذشته وحال به حرکت می آورد.عدم تطبیق نهادجداوپیوسته ازیک طرف وزمان گذشته وهنجارشکنی دربه کارگیری فعل ازطرف دیگر فلسفه ی تلخ همراهی "مرگ"ومفهوم آن باذهن شاعرراتوجیه می کندکه شاعرهمیشه آخرهرچیزراآغازی دوباره ببیند"هرآخری شروعی دارد،همه ی آخرهااگرشروع نشوند،تمام می شوند"3آیااین فعل هاربطی به شروع هرآخری دارند؟مگرنه دردوزمان دریک هنجارشکنی جاری اند.حرف های اضافه نیزباعث حجم اثرگشته اند.سه حرف اضافه ی"از"و"در"و"با"اثرراوسیع کرده وازشاعرفاصله گرفته اند.یعنی تخیلی قوی که جوهراصلی شعراست درمتن به شدت اثر گذاشته است وهمین است که رویایی می گوید:"ما بایدرابطه ی کلمه هارااداره بکنیم تاازخواننده ازکسی که متن مادردست اوست متن بسازیم."4
اگر شاعرجمله ی"درمن ازتو فاصله هایی است"،"وقتی که ازتوفاصله درمن می گیرم"و"جدایی توازبامن"رااین گونه می-نوشت:"من از توفاصله هایی دارم"،"وقتی توازمن فاصله می گیری"وجدایی توبامن"اثرحالت توصیفی داشت.همه ی این عناصریعنی زایایی فعل وتفسیربرداری آن وورودحرف اضافه به عنوان عنصری فعال دردگرهنجاری وغیرمعمول آن ساختارشعرراتابعه قاعده ی زبان گرایی کرده است وبه دنبال آن فرم شعرراپدیدآورده ،ساختاروفرم شعر ،محتوی رادگرگون وداری حجم کرده است یعنی اثربرپایه ی زبان بنا نهاده وادبی کرده است.
اثرتازمانی که به ظاهروساختارآن نرسیده به شدت تابع زبان است وهمین که ازساختارگذشت وبه فرم رسیددوسویه می شود.یعنی محتوی وزبان هردوبرهم اثرگذارمی شوندوحجم راپدیدمی آورندوآن وقت تفکیک اثرگذاری وشدت وضعف یکی بردیگری ،دشوارودرحوزه ی تخصص است.شایدبرای توجیه این مساله بتوان ازاندیشه ی خودرویایی دراین مواردکمک گرفت.رویایی درباره ی این مجموعه می- نویسد:"فرم شعرقرائت تازه ای ازشعررابه خواننده تحمیل می کندواین شعرفرم هایی گرفته اندکه هرفرمی راپس می زند."5
همه ی این هاسهم هرخواننده ای را برای دریافت ازمتن جدانمی گذاردیعنی همه ی مفاهیم متن فقط مفهومند، مفهوم هایی که مصداق ندارندیامصداق های آن بازهم مفهومند.مفهوم هایی بی مصداق ومصداق هایی بی مفهوم .یعنی نه مفهومندونه مصداق ودرعین حال هردونیزهستند.این پدیده که هم برخاسته اززبان وخواست شاعراست وهم ازمرززبان گذشته وچند سویه شده ،شعرراازحرکت درسطح بازمی داردوبه سوی حجم می بردزیرارویایی رادیکالیزه کردن حضورزبان درشعررا درتاریخ تلاش های نوگرایی شکست خورده می پندارد6
درون شعرحکم های گوناگونی می پذیردوامابیرون شعررابطه هایی است که خودرویایی آن راسراغ داردوبرای شعرقایل است یعنی انسان وجهان این مرزدربیرون شعرشکل می گیردنگاهی به تاریخ فلسفی پدیده های هستی که مایه های آن مفاهیم ومصداق هایی چون عشق، حرمان، مرگ وزندگی است درحالتی غنایی وعاشقانه عرضه می گردد.این شعروهمه ی اشعارکتاب ازسه عنصرزبان ،انسان وجهان برخورداراست واگربه نمونه های دیگری توجه کنیم می بینیم همین عوامل به شدت درشعر اثرگذاشته وآن راشعرکرده اند.
"انسان مرگ
کودک مرده است
ومرده ها
کودکند"7
"سنگ سوال"
"حضورمن اینجا
غیبت تودراینجاست"8
"سنگ زکریا"
"زیر
چه سختی
دارد
خاک"9
"سنگ خواجو"
مفهوم مرگ دراین شعررویایی آنچنان فراگیراست که همه ی اشیارادربرمی گیرداشیایی که دریک دیدگاه زنده نیستندو ازدیدگاه دیگر زندگی می کنند. پس تسری مرگ ازحیات بشری به دیگرپدیده های هستی مایه ی زندگی همه ی هستی می شودیعنی همه ی پدیده هایی که حضوردارندزنده -مرده اند،آن هایی که حضور فیزیکی دارندومی توان آنهارادید وآن هایی که حضورفیزیکی دارندونمی توان آنها رادیدپس بعضی پدیده هابرای بعضی ازمکان ها مرده اندکه برای بعضی مکان های دیگرزنده اند.از دیدگاه شعرزندگی دریک مکان به سرمی رسد."حالا فقط می دانم که این مرگ نیست که سرمی رسدزندگی است که به سرمی رسد."10همه چیزدرفاصله ی مرگ وشاعردرجریان است گرچه او همه ی حرف های خودراحدس های خود می پنداردومرگ است که تمام مفاهیم رادربرمی گیرد همان گونه که زندگی همه ی مفاهیم راتصرف می کند."همه چیز در فاصله ی اوومن می گذرد.نه طول نه ادامه، نه عدد،هیچ مفهومی ازاین فاصله بیرون نیست."11
اما ایجازی که رویایی درزبان ایجادکرده سبب بالا رفتن ظرفیت زبان گشته ومرزمفهوم راگسترش داده است که در همه ی اثراین نمونه هافراوانندونقش ارجاعی زبان رانمایان می سازند.این ایجازهادرسنگ یزدگرد باحروف اضافه پدیدآمده اندودرهمه ی متن سنگ قبرهاوجوددارد.ایجازی که مخل شعرنیست ،مانند سنگ یزدگرد، سنگ عباس، سنگ سوال ،سنگ بایزیدوغیره.دیگری ایهام ،ایهامی که دربند سه است."وقتی که ازتوفاصله درمن می گیرم."گرفتن فاصله، ذهن رابه دوسو می بردودیگر هنجار شکنی نحوی مایه ی پدید آمدن ایهام دراثر گشته واین یک تربیت حجمی است .یعنی نقش ادبی زبان ،حجم رارقم زده است.که نمونه های فراوانی دراکثرسنگ قبرهاوجوددارد.اماسرلوحه ی سنگ ها که متن سنگ نیست اما از متن هم جدا نیست. درست است که عامل وحدت دهنده به نام مرگ در متن سنگ- هاوجودداردوسرلوحه ی سنگ هاخارج ازمتن حضوردارد اما بی ارتباط با دنیای مرگ نیست.دنیای ارتباطی متن سنگ هاوسرلوحه های سنگ ها، تمرین مرگ است برای این که مرگ را روزمرگی کند.ازدنیای سرلوحه تامتن ها خط مستقیمی وجودداردکه بعدازسرلوحه متن می آیدواگراین خط مستقیم رادوقسمت مساوی برای هرسنگ قبرکنیم هرقسمت آغاز دارندوشروع شده اندیعنی آخرهر چیزی ،شرو عی دوباره است .این است که سرلوحه ها متن ها را برای آغاز توجیه می کنند.
رویایی دوپدیده ی حیات ومرگ رادرعرض هم می بیندواندیشه های اودراین شعرها شایدبه اندیشه ی دکتریوسف ادریس نویسنده ی معاصرعرب نزدیک شده باشد.اونیزدرباره ی مرگ می گوید:"مرگ آن چنان که مردم می پندارندترسناک نیست، من آن را ازنزدیک شناخته ام، درمرگ وحشتی پنهان نیافتم، بلکه محبت ومهربانی دیدم.ترس حقیقی این است که عمری باترس ازمرگ زندگی کنیم وتوان خودرادربرابرزندگی حقیقی ببازیم."12
پی افزوده ها:
1)هفتادسنگ قبر، رویایی ،یدالله ،چ اول ،آسمان ،انتشارات آژینه، ازیک نامه به فرامرزسلیمانی
2)همان، درآمد
3)همان، پشت جلد
4)ماهنامه ی کارنامه ،دوره ی اول، شماره ی 11،خردادماه 79 ،رویایی، یدالله ،ص13
5)هفتادسنگ قبر ،رویایی، یدالله، بیرون شعر
6)ر.ک ماهنامه کارنامه شماره 20،مقاله ی شعرزبان یابی زبانی شعر، قسمت اول ،رویایی ،یدالله ،ص71
7)هفتادسنگ قبر ،رویایی یدالله، ص30
8) همان، ص21
9)همان، ص49
10)همان، درآمد
11)همان، درآمد
12)تاریخ ادبیات ایران وجهان2،کتاب درسی سال سوم ادبیات وعلوم انسانی متوسطه ،ص 223
نویسنده:بوشهردیر حسن سهولی
دونکته ی موشکافانه ی استاد مسعودفرح براین خوانش
نوشته ارزنده تان در باره شعر " رویایی " را خواندم و بهره مند شدم .
دونکته به نظرم رسید که برای تان می نویسم :
1 ) نوشته اید :
" محتوا و زبان هر دو بر هم اثرگذار می شوند و حجم را پدید می آورند . "
این که شما زبان را از محتوا جدا می کنید و به اثر گذاری آن ها بر هم می پردازید
اگر از این دیدگاه که برای ابعاد وجودی پدیده ی زبان هستی ی جداگانه قائل می شود باشد می تواند به دریافت های نوتری بینجامد .
اما حجم حاصل اثرگذاری نیست . حجم وجود دارد و پدیدار می شود .
این ویژه گی ی هستی است. زبان به عنوان یک هستی در بستر خود نمودار می شود . حجم تجلی این بر آمدن است که به چشم می آید در چهار بعدش :
طول / عرض / ارتفاع و زمان
2 ) نوشته اید :
"رویایی دو پدیده حیات و مرگ را در عرض هم می بیند "
باور من این است که زندگی و مرگ هم زاد یکدیگرند . دو نما از یک هستی اند که حضور هم زمان دارند اما نه در طول یا عرض یکدیگر / که در یک حجم هستی را نمودار می سازند .
